پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

79

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

در اين هنگام به روايت طبرى عَمرو بن حجّاج كه در ميمنهء سپاه عمر بن سعد حضور داشت به او گفت كه اينان از مرگ نمىترسند و كسى ياراى رويارويى با آنان را ندارد و بايد به صورت جمعى حمله كرد و كار آنان را يكسره ساخت ، و به دستور عمر بن سعد ياران امام تير باران مىشوند و بيست تن از ياران امام در اين حملهء ناجوانمردانه به شهادت مىرسند و بقيّهء اصحاب يكى پس از ديگرى و با اذن امام پاى به ميدان مىگذارند و در نهايت سرافرازى به فيض شهادت مىرسند و تا زنده بودند نگذاشتند كه امام در شهادت بر آنان پيشى گيرد و سرگرم كارزار شود : و حسين به پيش اندر آمد ، ياران حسين گفتند : يا ابن رسول اللّه ! ( ص ) تا از ما يك كس مانده بود ، نگذاريم كه تو اندر حرب شوى . پس حسين آب در چشم آورد و گفت : احسنَ اللّه جزاكُم ، و ايشان يك به يك پيش اندر همىشدند و هر كه پيش شدى گفتى : السّلامُ عليكَ يا ابن رسول اللّه ! بدرود باش . حسين گفت : و عليكَ السّلام ، تو رفتى و من از پس تو مىآيم و همچنين همىكردند تا هر كه با حسين بود كشته و خسته شدند ، و حسين با برادران و فرزندان و عم‌ّزادگان و اهل‌بيت خويش بماند . پس از شهادت اصحاب باوفاى امام ، نوبت به فرزندان و خويشان او مىرسد و حضرت علىّ اكبر ( ع ) پا در ركاب مىگذارد و مىخروشد : انَا علىُّ بنُ حسين بنِ على نَحْنُ و رَبِّ البيت اولى بِالنَّبى تَا للَّه لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدَّعى و ده حمله بكرد پيش پدر ، به هر حمله‌اى دو سه را بيفكند ، و تشنگى غلبه كرد و زبانش خشك شد و سوى پدر آمد و گفت : اى پدر ! مرا تشنه است ، حسين گفت : جان پدر ! جان و تن من فداى شما باد ! چه توانم كردن ؟ ! پس فراز شد و زبان در دهان پسر نهاد . ديگر باره على بازگشت و حمله كرد و مردى پيش او آمد نامش مُرّة بن منقذ ، از پس وى اندر آمد و شمشيرى بزدش و او را بيفكند . جمعى گرد وى اندر آمدند و او را پاره پاره كردند . چون حسين آن را بديد بگريست به آواز بلند ، و هيچكس تا آن وقت آواز حسين نشنيده بود ، و زينب از خيمه بيرون آمد و خويشتن را بر على افكند و خروش برخاست .